اسكندر بيگ تركمان

86

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كه لوارصاب و والحوش و شرمزان گرجى دست تعدى بولايت او دراز كرده بعضى از الكاء او را گرفته‌اند و اسكندر پاشا از ارز روم بآنحدود آمده قلعهء اردوانوح را مسخر كرده چون كيخسرو از تابعان و خراج گزاران آن حضرت بود بمعاونت او و اقدام بمراسم جهاد طاير زرين اقبال را بدانصوب در پرواز آورده از شكى ايلغار فرمودند و از راههاى پرفراز و نشيب ناهموار گذار كرده بولايت گرجستان درآمدند كفار ضلالت شعار كمرهاى كوه و مغاره‌هاى تنگ آرامگاه خود ساخته هر گروهى بيكى از جبال صعب المسالك پناه برده بعضى ديگر از عظماء و از ناوران در قلعها متحصن شده بودند مجاهدان سپاه اسلام روى جلادت و مردانگى بمقر و مأواى مشركان آورده چندين هزار گروه فجار بضرب تير و شمشير غازيان بجانب بئس المصير شتافتند و چند قلعه از قلاع آن ولايت مفتوح گردانيده بسيارى از حوروشان گرجى نژاد و غلامان يوسف لقاى غلمان نهاد را باسيرى گرفته غنايم موفور بدست سپاه منصور درآمد جمعى از عظماء گرجى بقلعهء دربار و كليساى آنجا كه بر كمر كوهى بلند از سنگ يك لخت واقع شده در ارتفاع با چرخ اخضر برابر و در متانت و استحكام با قلعهء خيبر دست در كمر دارد تحصن جسته بودند حضرت شاه عاليجاه جنت مكان بدرخان استاجلو و شاهويردى سلطان زياد اغلى را با فوجى از افواج قاهره بر سر قلعه مذكور فرستادند و ايشان آن قلعه را مركزوار در ميان گرفته بهادران كارطلب و مبارزان نامجو دامان يلى برميان و سپرهاى فراخ [ 65 ] دامن بر سر مردانه‌وار هجوم و يورش نموده بتأئيد حضرت پروردگار بر بالاى حصار برآمدند نصارى از مشاهده آنحال سراسيمه و حيران گشته اعجاز دين مبين راه حركت برايشان مسدود ساخت نه راه گريز يافتند و نه قدرت ستيز مردان ايشان طعمهء شمشير و نساء و صبيان اسير و دستگير شدند كليسائى كه در آن قلعه بود از صنايع پروردگار است و عقل دورانديش قايل نميشود كه چنان صنعتگرى از نوع بشر امكان وقوع داشته باشد الحاصل در ميان قلعهء مذكور خوف كوه سنگ يك لخت را ده گز ارتفاع بريده كليسائى مشتمل بر چهار صفهء وسيع طولانى ترتيب داده جدار بيرون و اندرون آن را صور اوثان و اصنام به طلا و لاجورد مصور گردانيده‌اند و تختى در ميانهء خانهء دويم موضوع گردانيده پيكر بتى از طلاى احمر با جواهر آبدار بر آن تخت نصب نموده دو قطعه لعل قيمتى درخشان در عينين آن هيكل بيجان نشانيده بودند كه جوهريان صاحب وقوف هر يك را به پنجاه تومان قيمت كردند و از درون كليساى مذكور راهى در نهايت تنگى و باريكى قريب يكصد و پنجاه ذرع بالا بر سمت خانهاى كليسا در سنگ خارا بريده دو كوشك مخفى بملاحظه حوادث زمان و انقلاب دوران به جهت اختفا ترتيب داده درهاى فولادى از خانهاى بيرون كليسا و يك در طلا در اندرون مرتب ساخته بودند شاه جنت مكان بتماشاى كليساى مذكور قدم رنجه فرمودهء بيست نفر از كشيشان بيدين در آن معبد كفر آئين را بشمشير آتشبار بدار البوار فرستادند ناقوس منكوس كليسا را كه از هفتاد من مس هفت جوش ريخته شده بود چون شيشهء حيات گرجيان درهم شكسته درهاى فولادى طلا را قلع نموده با ديگر اسباب و تجملات زيب و زينت و اموال بيشمار كه در آن مخزن اشرار تبه روزگار جمع آمده بود بخزانه عامره نقل نمودند و آن قلعه را در يكديگر كوفته حصارش به زمين هموار شد امراء گرجى كه در سوراخهاى قلعه و نهانخانه خزيده بودند مثل آنان بيك و لواى و شرمزان و غير ذلك دفعه دفعه آمده سعادت زمين بوسى دريافتند كيخسرو ولد فرفره كه از آوازهء وصول موكب همايون از تعرض اسكندر پاشا و جنود روم ايمن گشته بود بدرگاه جهان پناه آمده پيشكش لايق كشيده منظور انظار شفقت و عاطفت خسروانه گرديد ، و الحوش و شرمزان اغلى كه دو مدبر مخالف بودند هر دو بقتل درآمده الكاى لومك و آق شهر كه بايشان تعلق داشت بكيخسرو شفقت شد و از آنجا